تو خودت را ساده کن. از فکر کردن، ساده کن. به هیچ چیز فکر نکن. اندیشه ات بر بودنت متمرکز کن. فقط هستی و بس!
محصول اراده خداوند ، یعنی فقط در «بودن» خلاصه شو و خودت را ساده کن.
از قضاوت کردن درباره هر چیز و هر کس بپرهیز. ساده باش تا قضاوت نکنی، داوری نکنی، بدت نیاید، خوشت نیاید. از بد آمدن و خوش آمدن ساده شو. از خوب و بد دیدن ساده شو.
اگر بیماری را به تو نشان می دهند، بد نداریم. اگر پولداری را نشان می دهند، خوب نداریم. همینطور ساده شو تا مثل خدا ببینی که آنچه برای ما خوب و بد دارد، برای خداوند ندارد.
نگو خسته ام که قضاوت است. چون خستگی را بد می دانی، در ژرفای خودت اثر می گذارد.
نگو گرسنه ام، چون گرسنگی را در ژرفای وجود خود بد دیده ای و در ضمیر ناخودآگاه خود آن گونه تعریف کرده ای، اکنون قضاوت به حساب می آید.
نگو تشنه ام چون قضاوت است.
همین طور درباره سایر پدیده های زندگی مثل قرض، فلاکت، فقر، بیماری، ناتوانی و امثال آن همچون خدا بنگر. بینش الهی پیدا کن
مثل مردم نگاه نکن که کوچک می شوی. بزرگ باش.
داور فوتبال در زمین بازی حکم صادر می کند، پلیس نیز یک داور است و در صحنه حکم را صادر می کند، اما قاضی در محکمه حکم صادر می کند. نه در محکمه باش و نه در صحنه بلکه در اکنون باش و به گذشته و آینده نرو. تو باید باشی. اینگونه خودت را ساده کن.
اگر بخواهی خودت را خوب ساده کنی تا به سادگی خداوند نزدیک شوی، باید از عنصر الهی گذشت و بخشش بهره بسیاری بگیری. اگر نتوانی بگذری، کینه و تنفر پیدا می شود و این از اسباب منیت است.
پس سعی کن از همه بگذری. اول از حقوق خود بگذر. از هر گونه حقی که گمان تو بر آن برود بگذر. تا بتوانی از گمانت بگذری و ساده شوی. اگر حق پدری داری بگذر. از حق مادری، حق فرزندی، حق استادی ، حق شاگردی ، حق همسایگی، حق خوبی کردن و خلاصه هر گونه حقی که گمان می داری بگذر و خود را ساده کن. کم کم به خودت می رسی. از خودت هم بگذر.
📚کتاب آفتاب آگاهی، ص۲۶۶.
11%